عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

350

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

آرى ، مىدانم . گفت : برخوان ، تا بشنوم . چون بخواند ، فرمود كه ، حق - سبحانه و تعالى - مىفرمايد مرا مادر و پدر و فرزند و مانند و شريك و شبيه نيست . اكنون ايام عمل و هنگام خدمت است . . . . « 1 » . روزى دخترش كنيز خود را رنجانده بود . مولانا از درآمد و بانگ بر وى زد كه چراش مىزنى و چراش مىرنجانى ؟ مىخواهى كه فتوى دهم كه در كل عالم غلام و كنيزك هيچ نيست ، الا حق را و فى الحقيقة همه برادران و خواهران مايند ؟ . . . . . « 2 » بين اطرافيان مولانا افراد بلند مقام اندك بودند . كسانى نظير : معين الدين پروانه ، صاحب فخر الدين ، علم الدين قيصر ، امير بدر الدين گهرتاش اتابك سلطان علاء الدين كه بعدا وزير دربار شد ، جلال الدين قرطاى وزير ، نور الدين جاجا حاكم قيرشهر و همچنين از امراى سلجوقيان تاج الدين معتز خراسانى از شيفتگان و دوستداران مولانا بودند . البته در اخلاص و دوستى آنان جاى ترديد نيست . اما احترام بزرگان بر مشايخ نام‌آور ، عرف آن روزگار بود . زيرا كه با اين احترام نفوذ خود را مىافزودند ، در اين هم ابدا شكى نيست . معين الدين پروانه براى فخر الدين عراقى هم احترام شايانى قائل بود و براى او در توقات خانقاهى بنا كرده بود . چنان كه جامى به همين دليل او را از مريدان عراقى معرفى كرده است « 3 » ميان افراد صاحب مقام فوق كسانى بودند كه به شهاب الدين سهروردى كه از جانب خليفه الناصر به رسالت آمده بود ، انتساب داشتند . ياران واقعى مولانا از طبقات عامه بود . مولانا آن را دوست داشت . برخى از مريدان اصلى وى كسانى بودند كه با پدر او مهاجرت كرده بودند : چون محمد خادم ، علاء الدين حكيم ارزنجانى . علاء الدين ثريانوس رومى كه به ميانجيگرى مولانا از اعدام رسته بود ، اخى احمد شاه رئيس اخوان قونيه ، اخى احمد قزاز ، اخى محمد سيد وارى كشاورز « 4 » - اخى ناطور كه خدمتكار و جامه‌دار حمام -

--> ( 1 ) مناقب العارفين ، ص 781 . ( 2 ) همان كتاب ، ج 1 ، 406 . ( 3 ) نفحات الانس ، ص 603 . ( 4 ) مناقب العارفين ، ج 1 ، ص 129 .